به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
حاج‌واشنگتن گفت به گوش جهانیان برسان که:
«به کوری چشم نیکو و حاج باران من زنده‌ام ..... و اینجام »
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پ.ن: این پست را من ( شراره‌ی 54ری) از طرف حاجی نوشتم

Labels:

شاید وقتی دیگر

چسبندگيِ ارتباطِ من با تو به صفر و يك هاي ديجيتالي نيست كه با گذر از هزار توي پيچ در پيچ روترها و هابها مرا به تو ميرساند. ميداني كه اگر دل با دل گره خورده باشد، هيچگاه نميشود با سدهاي فيزيكي و حتي الكترونيكي اين گره را باز كرد؟

گيرم چند صباحي موجبات قطع مجازي اين ارتباط را فراهم كرده باشي اما باور كن كه اتمسفر امروز قرن ما ديگر از حصار گريزان و حتي از آن متنفر است. دلم ميخواهد برايت روايت دلدادگي را بازگو كنم اما اسفا كه گوشهاي تو مدتهاست كه نمي شنود: بين ما و تو به پهناي يك دنيا فاصله وجود دارد.

ديگر عادت كرده ايم به حصار اما باور كن كه اين عادت نه از سر اعتقاد و باور بلكه از روي ناچاري است.

خيالي نيست! مطمئن باش كه خيالي نيست. جز اين نيز انتظاري نبوده و نيست. به خانه ام راهم نميدهي؟ چه باك.

متاسفم كه بگويمت خانه من اين فضايي كه مسدودش كرده اي نيست. خانه من سرسراي باشكوه دلهاي عزيزانم است كه سرافرازم بگويمت هميشه برايم باز است.

دوستان گلم:

تلاش دستيابي به خانه ام در چند روز گذشته بي نتيجه بوده است. هر بار كه كليد خود را درون قفل اين خانه چرخانيده ام نه پيغامي گرفته ام و نه هيچ چيز ديگري. تنها چيزي كه بر روي صفحه مشاهده كرده ام سكوت بوده است و Time Out Error.

گويا فضاي مجازي بلاگ اسپات نيز از دست رفته است (http://www.itna.ir/archives/news/007253.php ) و «آب و سراب» ديگر در دسترس نخواهد بود. شايد تاريخ آب و سراب در 11/4/86 براي هميشه ثابت باقي بماند اما اين هيچگاه به معناي دوري حاجي از شما نبوده و نيست. آب و سراب جايگاه به ياد ماندني خاطرات شيريني است كه شماها در آن به يادگار باقي نهاديد. دفتر يادبود آب و سراب پر است از امضاهاي زرين و بسيار ارزشمند شما كه لحظه لحظه آن را برايم ساختيد و گل آذين نموديد.

اين چند سطر را از باب عرض ارادت هميشگي خود به پيشگاه همه سروراني نوشتم كه به قدر بلنداي آسمان هميشه آبي سبلان بر من منت داشتند. اين سطور از براي عرض تعظيم به آستان بزرگ منشاني نوشته شد كه به پهناي خليج هميشه فارس ايران بر گردن اين حاجي حق داشته و دارند.

از گوشه گوشه اين گربه هميشه جاويد:

از ماهشهر با غروبهاي زيبايش، از اصفهان نصف جهانم، از شيراز پارس نشانم، از آذربايجان عزيزتر از جانم، از مشهد رضا، از كرمانشاهان پهلوان پرورم، از بلوچستان رستم پرورم، از تهران دماوند نشينم، از گيلان سرسبز و مازندران شير پرورم ....

همه و همه بر اين آستان آب و سراب حقيقتا اعتبار و Credit آورند.

مجالي به ذكر نام تك تكتان شايد نباشد اما همه آنهايي كه اسم زيباشان بر حاشيه سمت چپ اين خانه هنوز ميدرخشد بينهايت سپاسگزارم. تشكري ويژه به حضور همه آن اساتيدي دارم كه خواندن نظرات و نوشته هايشان هميشه برايم ارزشمند بوده اند. عرض اعتذاري به خدمت همه گلعذراني دارم كه بعضا پارادكسهاي ذهن مشوشم ، رنجيدگي خاطر و احيانا اساعه ادب به حضورشان فراهم شده باشد.

مطمئنا براي هر آمدني رفتني متصور است. اما قطعا براي هر انسدادي بالاخره برون رفتي نيز خواهد بود. شايد شرايط برقراري ارتباطي مجدد فراهم شود كه در آن صورت بي گمان خبرتان خواهم كرد.

از شراره عزيزم كه محبت كرد و اين آخرين نوشته را از طريق ميانبرهايي كه در اختيار داشت به روي صحنه آورد بينهايت سپاسگزارم و براي همه شما سروران و عزيزان اين حاجي آرزوي سعادت و بهروزي دارم.

Labels: