الاغي فرو رفته تا گردن در گل را مي مانم.
نوشتن اندكي سخت شده است. دور بودن از سربهاي مجازي و طبعخانه الكترونيكي اندكي پشت آدم را به باد ميدهد. كمي فراموشكار ميشوي. دنيايي حرف براي گفتن داري اما نميداني از كجا آغاز كني.... تاپيكهاي موجود در ذهنم را مرور ميكنم:
از سياست..... نه! بوي مناطق خوش آب و هواي بالاي اتوبان چمران ميدهد. تو به نان خوردن و ارتزاق محكومي. سياست شريان زندگيت را قطع ميكند. ولش كن!
از ورزش.... نه! اين نيز بوي تعفن ميدهد. بوي باند بازي از آن متصاعد است. رئيس بركنار شده سابق، سرپرست فعلي را به رسميت نميشناسد. براي او رجز ميخواند. مربي فعلي كه تمام حاشيه چشمانش آبي رنگ است، بر مربي قبلي مي تازد. نه حاجي! تو اهل اين تاپيك هم نيستي.
از اشتغال.... ديگر اهل اين تاپيك نيز نيستم. من در بهينه ترين و بيشينه ترين حالت خود انساني از اين اجتماع هستم. با اندكي حس تعصب. من را ياراي ايجاد اشتغال نمي باشد. پس چرا حرص آن را بخورم؟
خوب از تفريح و بزن و بكوب ميگويم! اين آسانترين مقوله نوشتن است. اما نه..... اين نيز به در من نميخورد..... چند صباحي است كه دست افشاني و پايكوبي را در كاملترين حالت خود تجربه نكرده ام. روح بايد برقصد. رقص جسم چه ارزشي دارد جز خستگي مفرط و خواب ماندن هاي صبحگاهي. نه حاجي! اين هم به درد نميخورد.
از اقتصاد مينويسم...... اين يكي را كه ديگر بايد به فارتي دهشتناك ميهمانش كني حاجي! اقتصاد، رسوم دارد. اقتصاد مكانيسم دارد. ما كه در ادراك بديهيات اين پديده مانده ايم و سالهاست كه به جاي آب، سراب پيدا ميكنيم چه محلي از اعراب داريم براي بحث در مورد اقتصاد. ولش كن حاجي!
از س ك س بنويسيم بهتر است نه؟ ..... شايد داغترين عرصه براي جذب مخاطب باشد. چه بسيار عذباني كه ارگاسم خويش را در پس سطور آغشته به آن Liquid جادويي مي جويند. و چه بسيارند آنهايي كه با خواندن خاطرات چگونه ضربت كردن دختر همسايه خر كيف ميشوند..... اما نه! آن كار نيز از من بر نمي آيد. واژگانش را بلد نيستم. اصلا شرح چگونگي آن شرايط ماورالطبيعه در كف با كفايت همان هارد فاكران است..... ول كن حاجي!
در كمركش اين سربالايي دهشتناك، همچنان استر مغز اين حقير است كه زماني با دو پا و گاه چهار پا در گل فرو ميرود.
گهگاه كه فرصت انديشه اي حاصل ميشود، دست اندر كاران و مهندسين گرانقدري را مي بينم كه در سرويسهاي ارائه دهنده خدمات وبلاگنويسي به شدت مشغول كارند. در اين تصور درك ميكنم كه براي ايجاد يا افزودن چند مگابايتي فضاي بيشتر در اين دنياي مجازي چه خون دلها ميخورند. چقدر براي اينكه اندكي سرعت بازگشايي صفحات مشعشع ما اضافه شود تلاش ميكنند. به همين خاطر به خود نهيب ميزنم كه آي حاجي! روا نيست كه اين همه تلاش را با لاطائلات خود بي اجر كني.
نوشتن عرصه بروز روحيات و منويات دروني است. اما اين بدان معني نيست كه لگام چهارپاي مغزت را رها كني و هر آنچه از دلت بيرون ميجهد ناپخته بر روي ويترين گذاري. پس اين ميشود يك قانون نوشته شده در مرامنامه يك حاجي واشنگتني كه :
آپ نميكني تا مغزت اشتهاي آپ پيدا كرده باشد.
پيونشتها:
1. 1176 سال پيش در چنين روزي مردي به عرصه هستي پاي نهاد كه بعدها كشف او بشريت را به خود مديون نمود. محمد زكرياي رازي به واسطه كشف الكل حق بزرگي بر گردن همه انسانها دارد. چه كسي ميتواند شمارگان غمها و ناراحتيهايي كه با استفاده از اين كشف درخشان به بيضتان مبارك دايورت شده است را برآورد نمايد: .
محمد جان تولدت مبارك
2. در جعبه جادويي گوگل كلمه Failure را سرچ كنيد. لينك اول در هر جستجويي معمولا مشهورترين و دم دست ترين لينك براي گوگل به شمار ميرود. كسي ميداند آن لينك اول كه ظاهرا به كلمه مزبور ارتباطي نيز ندارد، آنجا چه ميكند؟