به من گفته بودند كه دور و بر تو نگردم. تو دوست نابابي هستي. چه بسيار تحذيرها كه از همنشيني با تو داده بودند مرا.
بگذار اما اعتراف كنم كه تو مرا معتاد خويش كردي.
نميدانم از اينكه بعد از ترك كوتاه مدتي باز به تو روي آورده ام، اشتباه است يا نه؟
كاري به راست و دروغ بودنش ندارم. من باز به تو رجعت كرده ام.
دلم ميخواهد معتادم كني.
ميخواهم از شراب تو مست شوم. پس بريز از آن شراب لعنتي ات كه به هر كه خوراندي بيچاره اش كردي. بريز.... نگران نباش..... من هنوز هستم.
تو از شيشه و اكس هم بدتري. از حشيش ويرانگرتري. از هروئين صداها بار بدتري..... اما عزيزي....دلنشيني..... مطلوبي...... بيا دمي كنارم بنشين. آن منقل و وافور را هم بياور و با يك آپ مختصر بساط نشئگي فراهم كن اي اعتياد دل انگيز من: وبلاگنويسي