عدل الهي - قسمت اول

عدل الهي به عنوان يكي از اصول دين در اسلام معرفي شده است. از ديدگاه سنت عدل بر پايه چهار رويكرد تعريف ميشود:

الف) موزون بودن:

عدل به معنی تناسب و توازن ، از شؤون حكيم بودن و عليم بودن خداوند است . خداوند عليم و حكيم به مقتضای علم شامل و حكمت عام خود می‏داند كه‏ برای ساختمان هر چيزی ، از هر چيزی چه اندازه لازم و ضروری است و همان‏ اندازه در آن قرار می‏دهد. (كتاب عدل الهي – مرتضي مطهري)

ب) تساوی و نفی هرگونه تبعيض:

گاهی كه می‏گويند : فلانی عادل است ، منظور اين است كه هيچگونه تفاوتی‏ ميان افراد قائل نمی‏شود . بنابراين ، عدل يعنی مساوات كه
اين تعريف نيازمند به توضيح است. اگر مقصود اين باشد كه عدالت‏ ايجاب می‏كند كه هيچگونه استحقاقی رعايت نگردد و با همه چيز و همه كس‏ به يك چشم نظر شود ، اين عدالت عين ظلم است. (كتاب عدل الهي – مرتضي مطهري)

ج) رعايت حقوق افراد و عطا كردن به هر ذی حق ، حق او را:

اين معنی از عدل و ظلم ، به حكم اينكه از يك طرف ، بر اساس اصل‏ اولويتها است و از طرف ديگر از يك خصوصيت ذاتی بشر ناشی می‏شود كه‏ ناچار است يك سلسله انديشه‏های اعتباری استخدام نمايد و " بايد" ها و " نبايد" ها بسازد و " حسن و قبح" انتزاع كند ، از مختصات بشری‏ است و در ساحت كبريائی راه ندارد ، زيرا همچنانكه قبلا اشاره شد او مالك علی الاطلاق است و هيچ موجودی نسبت به هيچ چيزی در مقايسه با او اولويت ندارد . او همچنانكه مالك علی اطلاق است " اولی " ی علی الاطلاق‏ است . او در هر چه هرگونه تصرف كند ، در چيزی تصرف كرده كه به تمام‏ هستی به او تعلق دارد و ملك طلق او است . از اينرو ظلم به اين معنی ، يعنی به معنی تجاوز به اولويت ديگری و تصرف در حق ديگری و پا گذاشتن در حريم ديگری ، درباره او محال است ، و از آن جهت محال است كه مورد و مصداق نمی‏تواند پيدا كند. (كتاب عدل الهي – مرتضي مطهري)

د) رعايت استحقاقها در افاضه وجود و امتناع نكردن از افاضه و رحمت به آنچه امكان وجود يا كمال وجود دارد:

برمبناي اين تعريف، عدل خداوند عبارت‏ است از اينكه خداوند فضلش را از هيچ موجودی در هر حدی كه امكان تفضل‏ برای آن موجود باشد ، دريغ نمی‏دارد .(كتاب عدل الهي – مرتضي مطهري)

بنابراين چهار تعريف نه تنها كنكاش در موزون بودن آفريدگان (تعريف اول) موضوع عدل نيست بلكه اصرار بر نبودن تبعيض (تعريف دوم) و يا اينكه هر آفريده ذيحق بايد حقش را از دستگاه الهي بگيرد (تعريف سوم) نيز موضوع عدل الهي نيست. علماي ما تنها تعريف چهارم را بر عدل الهي روا مي دانند كه البته هنوز براي ما جاهلان نيز روشن نيست بالاخره عدل الهي چيست؟

نگارنده قصد دارد در پستهاي بعدي روايتهاي مختلفي از آنچه در خلقت ديده ميشود را يه نقد و بررسي گذارد تا بالاخره ببيند برخي پديده ها مصداق عدل الهي هستند يا نه؟

******

پس تا اينجا همينقدر رو داشته باشيم كه از نظر علماي ديني ما وجود تبعيض و تفاوت هيچ منافاتي با عدل الهي نداره. به نظر شما اين ميتونه درست باشه؟ بر مبناي اين فرضيه سياه و سفيد بودن آدما با عدل هيچ مشكلي نداره. زشت بودن يا زيبا بودن آفريدگان خودش نماد عدله. همچنين اوني كه سالم به دنيا مياد با اوني كه عليل به دنيا مياد هيچ اخلالي بر عدل الهي وارد نميكنن.

چرا؟ چون حكماي ديني ديديد كه چه تعريف دقيق و باريكي از عدل ارائه دادن كه ديگه هيچ آدم مريضي مثل حاج واشنگتن اصلا جرات نكنه سراغ اين مسائل بره.

ميگه عدل الهي اونجا معني داره كه آدم يا حيوان ذيحق چيزي باشه و لايق استفاده از فيوضات الهي رو داشته باشه و خدا بهش داده باشه.!!!!!!

ميخوام بپرسم اوني كه عليل شده ذيحق بوده يا نبوده؟ خودش دوس داشته عليل باشه؟ واقعا سردرگمي ما ها كه اندكي – فقط اندكي- سعي داريم برخي مفاهيم رو بشكافيم در كجا و به وسيله چه كساني بايد حل بشه؟

چند واحد معارف اسلامي پاس كرديم؟ كسي يادشه؟ چند سال بينش اسلامي در دبيرستان خونديم كسي خاطرش هست؟ چي فرا گرفتيم؟ كدوم سوالمون رو خوب جواب گرفتيم؟ پس بياين يه كم ديگه اين نخودهامون رو به كار بندازيم و فكر كنيم.

سوال اينجاست كه به نظر شما وجود تفاوت ها و تبعيضها كه در آفرينش زياد ديده ميشه چه جوري ميتونه با عدل الهي جور در بياد. البته بايد بگم كه سنت همونطور كه ديديدن راه رو بسته و ميگه وجود تبعيضها و تفاوتها مشكلي با عدل الهي نداره. خواهش حاجي اينه كه شما از نظر عقلاني و حكماني پاسخ بديد؟ مگه نه كه خدا حكيمه؟ پس حكمت آفرينش موجچودات با تفاوتهاي بسيار چي ميتونه باشه.

با ما همراه باشين و در بحث مشاركت كنين. صبر داشته باشين و نگران اكانت و پول تلفن نباشين. فكر كنين. بالاخره يه جايي بايد اين موضوعات شكافته بشه ديگه نه؟

اين بحث به صورت چند قسمتي دنبال خواهد شد.

*****

پينوشت 1: همه دوستان عزيز مستحضر باشن كه حاجي به تك تك كامنتهاي دوستان جواب ميده. بنابراين در پستهاي قبلي هم توصيه ميكنم كه بعد از ارائه نظرتون به اين كامنتدوني برگرديد و پاسخها رو حتما بخونين. اصلا قسمت زيباي كار همين پاسخهاست.

پينوشت 2: هيچ كس از او ياد نكرد. خيلي بي انصافي بود. اون هم مرد. از اين دنيا هجرت كرد ولي واقعا رسمش اين نبود. جلال همتي هم رفت: بر و بچه هاي لاله زار! تسليت.

پينوشت 3: اگه از اين بحث فلسفي خسته شدين توصيه ميكنم به اين آهنگ گوش بدين البته قبلش نواي دل استاد شجريان را متوقف كنين تا قاطي پاطي نشه. زنده باد شاخ شمالي گربه آريايي: گيلان

Labels: