سه اپيزود

اپيزود اول: واي به روزي كه بگندد نمك

وقتي قرار باشد قطبهاي اقتصادي ايران را از نظر سرمايه و صنعت ليست كنيم، بدون شك اصفهان را بايد در سه گزينه اول قرار دهيم. سرزميني كه مردمان تيزهوش و دانايي داشته و از نظر ذخاير زيرزميني هم خوشبختانه اوضاع خوبي دارد. همه اين عوامل دست به دست هم داده كه نميشود باور كرد در اصفهان انسان نيازمند وجود داشته باشد.

اما خبري در بازتاب خواندم كه جاي تعمق بسيار داشت:

«به گفته مسئول پيگيري و هماهنگ‌كننده پيوند اعضاي استان اصفهان در شش ماه اول سال جاري 1000 نفر انسان زنده در اصفهان به فروش كليه خود اقدام كردند كه علت اصلي اين معضل، مشكلات اقتصادي و مالي اين افراد است.»

با خواندن اين خبر ياد اين ضرب المثل معروف افتادم كه ميگويد "هر چه بگندد نمكش ميزنند واي به روزي كه بگندد نمك"

گويا اوضاع اقتصادي كشور به اندازه كافي اسفناك است. مردماني كه روزگاراني نه چندان دور با هر چكشي كه به آن سينيهاي قلمكاري شده ميكوبيدند تحسين صدها توريست را برمي انگيختند و در مقابل هر اثر خاتم كاري شده دلارهاي سبزرنگ دريافت ميكردند امروز به جاي اثرهاي هنري، اعضاي بدن خود را به فروش گذاشته اند.

دردآور تر از اين خبر، پخش فيلمي راجع به فروش كليه در ايران از پربيننده ترين كانال تلويزيون سوئد است. این فیلم در باره یک دختر و یک پسر جوان است که از روی فقر کلیه خود را میفروشند.

اين سير قهقرايي در اقتصاد ملي كه سرانه رشد توليد ناخالص ملي اش همانند يك گوي غلتان در حال سقوط آزاد از سطح شيبدار شده است، واقعا آينده تيره اي را تصوير ميكند.

اپيزود دوم: هواپيما

اين يانكيها مثل اينكه غافلند كه در ايران برخي ركوردها خيلي وقت است كه زده شده و از بعضي جهات اين ايرانيها از خيلي كشورهاي ديگر جلو هستند. البته اين غفلت از ميزان نبوغ ما برميگردد به اينكه سرويسهاي ضدجاسوسي ما قوي هستن كه اونا نميتونن به خيلي از اسرار علمي و تحقيقاتي ما پي ببرن.

امربكايي هاي جنايتكار قصد دارن هوايپمايي طراحي کنن که حين پرواز تغيير شکل ميده و کارآيي و عملکرد اجرايي خودش را ميتونه افزايش بده. شركت «آنتئون» كه قطعا از بالا كشيدن پول مردم جهان سوم به اعتبار جهاني دست پيدا كرده و از استثمار مردم بدبخت ناميبيا و اوگاندا و افعانستان و هندوستان و هزاران كشور بد بخت بيچاره ديگه تونسته تا به حال سرپا بمونه ميخواد نسل دگرديسي هواپيماها رو ايجاد كنه كه در اون هواپيماي مورد نظر ميتونه به قابليت خم شدن، پيچ خوردن و تغيير شکل يافتن در آسمان دست پيدا كنه.

در حاليكه بايد يك فقره انگشت شصت به اين آقايان بي دين و مرتد نشون بديم و بگيم: برين جلو بوق بزنين. الان ما و مسئولان هواپيمايي كشوريمون به بك تكنولوژي دست پيدا كردن كه هواپيماهاي مسافربري ميتونن به ناگاه همچين تو فضا تغيير شكل بدن كه بيا و ببين. دامنه اين تغيير شكل هم خيلي گسترده اس. يعني يك هواپيماي غول پيكر بر اثر اين قابليت ميتونه در آن واحد تبديل به يه گوله آتيش بشه يا حتي ميتونه همچين دچار دگرديسي بشه كه در هوا به پودرهاي آلومينيومي آغشته به خون انسان تبديل بشه. واقعا اين غربيهاي عوضي و در صدر اونها امريكاي امپرياليسم چقدر از قافله عقب هستن ها!

اپيزود سوم: رشد ايراني

آقا باور كنين كه ايران بر عكس امريكاست كه به اون كشور فرصتها لقب دادن. عزيزي تعريف ميكرد كه در امريكا هر چقدر شهروندي عرضه داشته باشه و در زمينه هاي مختلف و مخصوصا در زمينه اقتصاد و صنعت بتونه رشد بكنه دولت هم بهش كمك ميكنه. اما در ايران واقعا اوضاع بر عكس اينه. من اعتقاد شديد دارم كه در بستر فرهنگي – سياسي اين مملكت رشد كردن يك ليميت مشخص داره. در اينجا اگه بيل گيتس هم باشي از يكحد مشخص نميتوني بزرگتر بشي و اصولا انگار بزرگ بودن در اين سرزمين هنوز كه هنوزه مانند دوران فئوداليته در انحصار يك گروه مشخصه.

اون مولتي ميلياردري كه ميخواسته بانك پارسيان رو بخره تا حدودي شناختم. البته به واسطه شغل پليد و حال به هم زني كه دارم سوابق درخشان صنعتي اين آقا را به خوبي ميشناسم. حتي ميدانم كه تا چه اندازه به يك صنعت مادر كشور خدمت كرده است از باب توليد ملزومات آن صنعت مادر و قطع نياز آن صنعت به كشورهاي غربي و همچنين در جريان هستم كه چه ميزان صادرات به كشورهاي ديگر از جمله انگلستان و اروپا داشته است از اين ملزومه صنعت مادر كه آن را غربيان «پايپ» مينامند.

سناريوي جلوگيري از رشد پلانهاي مختلفي دارد. اين فيلم را ميتوان در لوكيشنهاي مختلف فيلمبرداري كرد. ميشود پلاني را در بازار بورس و پلاني را در همان صنعت مادر فيلمبرداري كرد. مهم اين است كه همگرايي و تقارب اين پلانها آن مقصود شوم – يعني ممانعت از رشد - را به نتيجه برساند.

با كليد خوردن پروژه بانك پارسيان، زلزله اي در بازار آهن و همچنين در تمام پروژه هاي صنعت ن.گ.پ اتفاق افتاده است كه به نظر ميرسد پس لرزه هايش حالا حالاها ادامه داشته باشد. تعطيلي تمام كارخانجات اين آقا، بيكاري عده ديگري از هموطنان ما و حتي برخي خارجيها را در بر خواهد داشت كه در كارخانجات اين آقا كار ميكردند.

گاهي در عالم رويا خواب مي بينم كه يك صنعتگر پولدار موفق شده ام. دهها كارخانه دارم و صدها نفر زير دست من كار ميكنند. در همان حال خواب ديگري ميبينم كه من – همان پولدار معروف - در طبقه فوقاني مجلس در جايگاه تماشاگران نشسته ام و صخنه قانونگذاري را تماشا ميكنم. در خواب خوش خود غوطه ورم كه مي بينم قانوني به تصويب رسيد كه با اجرايش تمام تلاشهاي چندين ساله من پودر خواهد شد. از ترس سكته ميكنم. و از اين ترس از خواب ميپرم. وقتي ميفهمم كه همه اينها خواب بوده است نفس عميقي ميكشم و خدا را شكر ميكنم كه نه پولدارم و نه صنعتگر.

در اين كشور توليد محكوم به شكست است. توليد كننده صنعتي نيز به فردايش نميتواند خوشبين باشد. كافيست قانوني تصويب شود و تو كه امروز صاحب كارخانه هستي فردا حاشيه نشين جويهاي خيابان سرچشمه باشي.

ياللعجب از اين سرزمين آريايي.....

اندرز بزرگان براي داشتن زندگي بهتر:

از عبارت «متشكرم» زياد استفاده كن. [3]

Labels: