استحمار

فکر کنم حدود یکی دو سال پیش بود که برای اولین بار در مجله خانواده سبز وصف قدرت ماورالطبیعه اش را خواندم. بعد از این ظهور بودار، سیل اخبار و تفاسیر گوناگون از این پدیده بود که بر روی مجلات سرازیر میشد. کمی بعد تر او به یک سوژه تیتر یک تبدیل شد. سوژه ای که البته به خوبی طریق پول خرج کردن و اجیر کردن قلم را بلد بود. برق سبز اسکناس و تراول چک آنچنان اصحاب مطبوعات را شیفته ساخته بود که بدون هیچ گونه تحقیق از او یک سوپرمن ساختند و صفحه های تمام رنگی پشت سر هم به رپرتاژ آگهی آقای دکتر (؟) علی اکبری اختصاص یافت.

کار بدین جا پایان نیافت. دکتر دیپلمه ما سودای جهانی شدن در سر داشت و بدین ترتیب بر روی امواج Hot bird سوار شد. هیچوقت روزی را فراموش نمیکنم که بر روی صفحه تلویزیون ITN ظاهر شد و آن حمید شب خیز او را به طرز تهوع آوری همچون مسیحای روحبخش معرفی نمود.

همان موقع بوهایی از جنس کلاه؛ مشام ِ بدبین ِ این حاجی واشنگتنی را نوازش داد. این حس عجیب زمانی به یک یقین تبدیل شد که این مسیحای ایرانی در کمال بیشرمی مدعی شد که میتواند از پشت تلویزیون و از طریق امواج ماهواره ای انرژی ارسال نماید. این دکتر! گستاخ که خیل جمعیت ایرانی را احمق پنداشته بود با بیشرمی تمام از ببیندگان عزیز درخواست نمود که دستهای خود را در مقابل صفحه تلویزیون بگیرند و چشمهای خود را ببندند. سپس به صوت داودی وی گوش کنند و کیلو کیلو انرژی – آنهم از نوع درمان کننده – اکتساب نمایند.

این دکتر! عظیم الشان بعدها با ادعای شفا بخشی به بیماران صعب العلاج معجزه ای دیگر رو نمود و در این بین هم میهنان بیچاره ما مرید این دکتر! شدند. سیل بیشمار مریضان سرطانی و ناتوان بود که از آفیس اینجناب وقت میگرفتند و پولهای بیزبان خود را در جیب این حضرت واریز میکردند. در همین گیرودار شبکه های مزخرف آنسوی آبها که زمینه را برای کسب درآمد مساعد میدیدند برای به روی Air بردن این آقا سر و دست میشکستند. حمید شب خیز که ماهیگیرترین مدیر در بین صاحبان تلویزیون 24 ساعته می باشد پس از اینکه از طریق آقای علی اکبری چندین ماه Air Time خود را پرداخت شده دید این جناب را رها کرد اما دوست دیرینش که حالا رقیب او هم بود از هول حلیم به درون دیگ افتاد و آقای دکتر رفیق گرمابه مهران عبدشاه در تلویزیون IPN گردید. از تعداد نوشابه پپسی هایی که این آقا مهران برای این آقای کلاش باز میکرد واقعا آماری در دست نیست فقط همینقدر میدانم که ساعتها وقت این به اصطلاح تلویزیون صرف به به و چه چه از آقای علی اکبری شد و این دکتر نازنین را به عرش اعلا رساند. در این بین آقای دکتر نیز با رشادت تمام و به صورت بین المللی به پروژه انرژی درمانی در کل دنیا مشغول بودند و خدا میداند چه میزان دلار و ریال از این تجارت سیاه کسب نمودند.

* * * *

به ماهیت و نیت این دکتر کاری ندارم. قصد من بیان واقعیت تلخ دیگری بود که در جامعه فعلی ما وجود دارد. حقیقتی به نام سوء استفاده از کم دانش بودن ما و بعضا خرافه پرستی ما ایرانیها.

در ایام سوگواری امام علی فرصتی دست داد تا سریال امام علی را بار دیگر از طریق شبکه PEN مشاهده کنم. هر بار که در این سریال میزان تیزهوشی و درک دقیق عمر عاص را میبینم، به او درود و تحسین میفرستم. بی تردید برای معاویه که در گرداب صفین گرفتار بود هیچ دستاویزی موثرتر و کم هزینه تر از خریت خیل خرافه پرستان و جاهلان احمقی چون اباقطام و اشعث کندی موجود نبود.

اینک با گذشت قرنها از آن دوران باید اعتراف کنیم هنوز هم به علت دانش کم و نداشتن مطالعه کافی برخی از ما همانند اباقطام می مانیم که تا قرآن را بالای نیزه می بینیم تنمان میلرزد و فریاد "لا حکم الا للله" سر میدهیم.

آقای علی اکبری با سوءاستفاده از دانش محدود ما ایرانیان که هنوز به معجزه و شفا دل می بندیم بر گرده ما سوار شد. در جایی که علم پزشکی از غلبه بر برخی دردها عاجز است؛ انرژی مغناطیسی ساطع شده از دستهای این جناب دکتر چگونه میتواند شفا بخش باشد؟ کدام عقل سلیم باور میکند اشعه های درمانی این استاد که در لس آنجلس و استودیو حمید خان شبخیز از دستهایش بیرون میزد پس از ارسال به فلوریدا و بعد از آن به روی ماهواره هاتبرد و بعد از آن ارسال به سیستمهای ماهواره ای گلوب کست در فرانسه و بازتاب مجدد آن با فرکانسی در حدود چند گیگاهرتز به روی زمین و بعد از آن انکسار این امواج بر روی LNB پشت بام ؛ همچنان آن همه شفا بخش باشد و با اینکه این مسیر طولانی از زمین به فضا و بر عکس را پیموده و به ما رسیده است هنوز نیروبخش و داغ داغ مانده باشد؟ به خدا اینچنین احمق فرض کردن مردم در دنیا بیسابقه است.

آقای دکتر برای اثبات اینکه واقعا دکتر است باز مجبور شد دست در جیب مبارک بنماید و به چندین دانشگاه در دنیا پروفرمای خرید مدرک دکترا عرضه نماید. طولی نکشید که مدرک دکترای افتخاری اقتصاد برای این عزیز همچون مائده آسمانی از درگاه باریتعالی ارسال شد و درون قابهای خاتم جای گرفت. اما....

عاقبت چاه کن به درون چاه افتاد. یک وکیل شیر پاک خورده از دیار فردوسی بیرون آمد و دعاوی محکمه پسندی علیه این جناب صادر نمود. کار بالا گرفت و موج شکایت از داخل و خارج سرازیر شد. آنهایی که در CD های تبلیغاتی اینجناب مورد بهره برداری کالایی قرار گرفته بودند نیز به شکایت برخاستند. به ناگاه از آنسوی آبها فریاد رفیق گرمابه – جناب مهران خان IPN – نیز به آسمان رفت و طلب چند هزار دلاری نمودند. اوضاع به طرز عجیبی قمر در عقرب شد. در تلویزیون مزبور کم مانده بود حاج مهران فحشهای کافدار به خار مادر دکتر حواله و احاله نماید و از این سو خواهر آقای دکتر دیپلمه نیز در مقام دفاع برآمد و بساط اسف انگیزی به راه افتاد..... تا اینکه امروز سیمای درون مرز در بخش اخبار هشت و نیم خود پرده از این داستان برداشت.

نیت بیان این بود که آدم واقعا متاسف میشود که هنوز هم در این جامعه افرادی وجود دارند که ناخواسته طعمه افراد سود جو میشوند. آنهم سودجویانی که با تکیه بر احساسات دینی مردم سعی بر پر کردن جیب دارند که این دسته واقعا حال به هم زن هستند.

Labels: