شوتبال

1) مشتري دائمي برنامه 90 هستم. روز دوشنبه كلي قهوه و قرص ضد خواب مصرف كردم تا برنامه را ببينم. بعد از اينكه صحبتهاي دنيزلي را ديدم خوايم برد و ساعت 3 نيمه شب از خواب برخاستم. تلويزيون را خاموش كردم و خوابيدم ولي قبل از خواب كلي افسوس خوردم كه چرا اين برنامه را از دست دادم.

2) روز جمعه به قصد ديدن فوتبال برتر، شبكه 3 را تيون كردم. به ناگاه آرم برنامه نود ظاهر شد. خوشحال و سرمست به ديدن تكرار آن برنامه از دست رفته نشستم. داريوش خان مصطفوي مهمان برنامه نود بود. بحث او و عادل فردوسي پور بسيار ديدني بود و چه زيبا اين عادل فردوسي پور حق مطلب را در نحوه مديريت او ادا كرد و به صورت شفاف عملكرد فدراسيون موقت را زير سوال برد.

3) داريوش خان اعتقاد دارد تيم ملي در صدر همه مسائل قرار دارد و اگر ليگ نابود هم بشود زياد خيالي نيست. مهم تيم ملي است.

4) روز سه شنبه يا چهارشنبه به طور ناخودآگاه و اتفاقي خبر ورزشي ساعت 19:45 را ديدم. در حاليكه اصلن حواسم جاي ديگر بود و از نيمه هاي خبر به آن پيوسته بودم به گوشم خورد كه فيفا براي ايران تصميم گيري كرده است. چون كامل نشنيدم جدي نگرفتم و پي اش را هم نگرفتم.

5) روز جمعه فهميدم كه فيفا تيم هاي ملي فوتبال ما را محروم كرد و ما را از سيستم خود خارج نمود. بهانه اين موضوع دخالت حاكميت در ورزش است.

6) داريوش مصطفوي را از قبلها ميشناختم. دقيقا زماني كه او دبير فدراسيون تيمسار نوآموز بود من در روزنامه پهلوان مطلب مينوشتم. هر وقت به بريده نوشته هاي آنروزهايم نگاه ميكنم به خودم ميبالم. درست گفته بودم: ..... داريوش خان اهل مصالحه و كدخدا منشي است .......

7) دقيقا بعد از برگشت تيم ملي از جام جهاني، محمد دادكان به طرز عجيبي توسط علي آبادي كنار گذاشته شد. در اساسنامه فدراسيون فوتبال عزل يا نصب عاليترين مقام اجرايي فوتبال – يعني رئيس فدراسيون فوتبال - بر عهده مجمع است. علي آْبادي به علت عدم اگاهي از سيستم فدراسيون فوتبال در يك اقدام انقلابي محمد دادكان را به خانه فرستاد.

8) كليه اعضاي فدراسيون قبلي كه زيركتر و مسلطتر از علي آبادي و بقيه بودند به صورت دسته جمعي استعفا داده و از همكاري با فدراسيون موقت استنكاف كردند. تنها محمد دادكان بود كه در صحنه باقي ماند كه البته به خواست خودش باقي ماند و استعفا نداد. زيرا اساسنامه را حداقل يكبار خوانده بود.

9) داريوش خان غافل از ابعاد مساله به فكر صعود تيم ملي از گروه خود بود. هيچ مربي وطني حاضر نشد با اين فدراسيون موقت همكاري كند. گويا مربيان داخلي هم اساسنامه را حداقل يكبار خوانده بودند.

10) يك نفر در اين ميان از هول حليم به داخل ديگ افتاد. ژنرال آبي پوشان به ناگاه هماي سعادت را بر دوش خود احساس كرد و چون اندكي امر به او مشتبه شده بود خود را همپاي فرگوسن و ليپي ديد و قبول مسئوليت كرد. ژنرال براي نشان دادن آتوريته خود در اقدامي انقلابي دايي را خانه نشين كرد و چند نفر ديگر از دار و دسته برانكو را نيز به خانه فرستاد. غافل از قدرت دايي....

11) ژنرال در همان مصاف اول وضع حمل نمود. تيم به بن بست خورد و مجددا همان نصرتي كه پاي چپ و راستش را نميشناخت به تيم ملي برگشت و به ناگاه همان سيستم نخ نما و عقب افتاده برانكو (كه ژنرال كلي به آن معترض بود) تاكتيك تيم ملي شد.

12) ژنرال با دعاي مردم و سلام و صلوات به دور بعد صعود كرد و داريوش خان همانند دون كيشوتي شد كه اين كشتي بي ناخدا را به سرانجام مقصود رسانده بود. اما داستان در پشت پرده جريان داشت و لابي ها همچنان در رايزني بودند. داريوش خان هنوز خواب بود.

13) افراد بيدار و بيغرض به داريوش خان يادآور شدند كه خطر تحريم در كمين تيم ملي است. اما دون كيشوت در روياهاي خود با ولاپان پالوده ميخورد و اظهار ميداشت: AFC در كف ماست و غلط ميكنند كه ما را محروم كنند.

* * * *

اعتقاد دارم داريوش خان يك فرد فوتبالي است اما هرگز يك مدير نيست. امروز همچنانكه فوتبال يك ورزش است اما نبايد كتمان كرد كه فوتبال صحنه اثبات هويتهاست. امروز تيم ملي يك كشور نماد ملي و ميهني هر كشور است. بنابراين هر برنامه ريزي براي فوتبال بايد با استراتژيهاي كلان كشور در بعد سياسي در تعامل باشد.

در جايي كه بالاي 90% از بودجه دستگاه ورزش را دولت به طور مستقيم يا غير مستقيم ميپردازد، آيا دخالت حاكميت در اين ورزش امري تعجب آور است؟ تا زماني كه اقتصاد ورزشي به راه نيفتد و باشگاهداري ما از اين حالت دولتي خارج نگردد اوضاع به همين منوال خواهد بود و اين دخالتها وجود خواهد داشت.

وقتي كليد حل خيلي مسائل را در داشتن يك اقتصاد سالم ميدانم و آن را فرياد ميزنم باور كنيد كه بي علت نيست. در دنياي امروز اين كاپيتاليسم و اقتصاد پويا است كه حرف اول را ميزند. ورزش نيز بايد اقتصادي باشد يعني پول آور و سود آفرين بايد باشد تا از گزند دخالتهاي سياسي در امان بماند.

جهان سياست براي ايران برنامه ريزي كرده است و اين تحريم ورزشي بايد آغازي بر ساير محدوديتها قلمداد گردد. بعد از وزنه برداري نوبت فوتبال شد. كُشتي ايران نيز بايد منتظر باشد تا با دست آويز ديگري از صحنه بين المللي خارج شود. به اين ترتيب ديگر روي هيچ سكوي آسيايي و جهاني پرچم ايران به اهتزاز درنخواهد آمد.

به نظر شما اينگونه ناك داون كردن آسانتر از ساختن شهاب 3 و انرژي هسته اي نيست؟

..... چشمها را بايد شست

جور ديگر بايد ديد.....


Labels: