
سلام
امروز من از قالب خودم بيرون اومدم. چند وقتي هست كه شما وبلاگ منو ميخونيد. من در وبلاگ خودم به اسم «هستي» مينويسم. من در وبلاگم كه نامش «خاطرات سكسي يك دختر 18 ساله» مي باشد نقش یک دختر 18 ساله اي را بازی میکنم كه يكبار در 15 سالگي به وسيله دوست پسرم به طرز فجيعي ازاله بكارت شده ام. بعد از اين واقعه، من در وبلاگم به بيان خاطرات سكسي خود كه با انواع و اقسام آقايون داشته و دارم ميپردازم.
بعضي اوقات به چت هم ميپردازم كه در حدود 150 پسر و مرد بيچاره را « اُسگّل» خود نموده ام. وبلاگ من روزي 4000 تا بازديد كننده و حدود 200 كامنت در روز دارد. خلاصه صدها عاشق سينه چاك دارم كه همه شان حاضرند به خاطر من خودكشي كنند.
من در واقعیت چیز قابل عرضه ای ندارم. نه قیافه ای داشته و دارم و نه بر و روی قابل تعریفی. نه اینکه الان که یک پیر چروکیده شده باشم این حرفو بزنم. نه من از بچگی هم مالی نبودم. پس برای اینکه خودمو راضی کنم اینجوری نقش بازی میکنم.
هر چند وقت يكبار براي اينكه اين جماعت نادان و سرِكار را اذيت كنم؛ دم از رفتن و بستن وبلاگم ميزنم و اين بيچاره ها توي كامنتدوني خود كشي ميكنند كه هستي نرو ....نرو....
غروب جمعه بود. با خودم خلوت كردم و مروري بر گذشته بلاگري خود انداختم. از خودم شرمم شد.
اصلن من فقط توي وبلاگم زنده هستم. در دنياي واقعي من هيچ هيچم........
ارادتمند: صغري آل صفر
پینوشت:
* این انتخابات هم عجب قدرتی دارد که ما نمیدانستیم.
نزدیک انتخابات که میشود همه ما 70 میلیون ایرانی – مسلمان و غیر مسلمان ؛ یهودی و بهایی ؛ خودی و غیر خودی ؛ زن و مرد و ... – همه عزیز میشویم.
سرودهای ملی و میهنی از آرشیو بیرون می آید و پخش میشود.
و ..... گوشها به دراز شدن متمایل میگردد.
** چقدر از این برادر ِ محسن حاجیلو متنفرم. همین آدم جلف رو میگم که در شبکه 3 بعضی وقتها نمک میریزه: 29 و 28 یعنی چی؟ تو دلم بهش میگم: یعنی زهر مار!!!!
Labels: اجتماعي - انتقادي