نامه

خدمت کربلایی صفدر و خانواده محترم سلام عرض میکنم. خدمت مش قربان و ننه حلیمه و مش صفدر هم سلام عرض میکنم. امیدوارم همگی خوب و سلامت باشید. اگر از احوالات من خواستار باشید الحمدالله سلامتی برقرار است و ملالی نیست جز دوری شما.

باری کربلایی جان؛ اکنون که شهر نشین شده ام واجب بود که به مصداق آیه شریفه لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق از تو تشکر کنم که برای من زحمت زیادی کشیدی. هم از تو هم از مش قربان و هم از ننه حلیمه و مش صفدر که آن همه برای به بار نشستن من زجر کشیدی. یادم نمی رود که با چه زحمتی من را بزرگ کردی. هیچ وقت آن شبهایی که به من آب میدادی فراموش نمیکنم. چقدر مش قربان و ننه حلیمه برای اینکه من سرما نخورم حرص نخوردند.

حالا که برای خودم آدمی شده ام و طبیعت شهری پیدا کرده ام لازم بود که یک فقره بیلاخ به همراه این نامه برای تو دهاتی بیسواد بفرستم و کونت را بسوزانم.

باری کربلایی جان؛ ماتحت همه شما جر خورد تا من به ثمر برسم اما کجایی ببینی که من حالا چقدر ارزش دارم و این شهری های فراخ باسن ِ پدر سوخته چقدر برای به دست آوردن من و دوستان دیگرم به خودشان زحمت میدهند اما زهی خبال باطل. چون هر بار که به ما نزدیک میشوند ما همگی به آنها بیلاخ میدهیم.

کربلایی جان یادت هست چقدر اون قدیمها تو و ننه حلیمه و بقیه دهاتی های بیشعور، پدر بزرگها و مادر بزرگهای ما را وحشیانه له میکردید و رُب درست میکردید؟ حالا باز هم بیلاخ!

اصلا شماها حقتان بود. حالا بیایید منت کشی کنید شاید نگاهی بهتان بکنیم اما بدانید که ما کونمان را به شما کج میکنیم همانطور که برای این شهریهای پدرسوخته اینکار رو میکنیم.

یادت هست که برای ننه حلیمه طلا خریده بودی؟ یادت هست چقدر به اون بدبخت سرکوفت میزدی که ای زنیکه برات طلا خریدم گِرمی خدات تومن؟ حالا کجایی ببینی که ما هم برای خودمان یکپا طلا شدیم. کجایی ببینی که خیلی از این شهری ها زورشان نمیرسد دامن وصال من و دوستانم را به دست بیاورند؟ تازه اگر کلی به خودشان فشار بیاورند و نیم کیلو از ما را بخرند ما را مثل جام جهان نما دو دستی مراقبت میکنند تا مبادا ترک بخوریم؟

حالا قیمت ما هر کیلو 2000 تومن است. حالا هی برو دهن خودت را صاف کن و کشاورزی کن و دسترنجت را مفت مفت بفروش. کربلایی جان دلم نمی آید ناراحتت کنم اما تو از اول هم قاق بودی. میخواستی بروی مثل حاج آصف یک سلف خر بشی و جلو جلو محصول کشاورزان را به قیمت مفت پیش خرید کنی و آنها را انبار کنی تا بعدا خون مردم را توی شیشه کنی.

به هر حال کربلایی جان تو از اول هم کلاهت پس معرکه بود. عیب ندارد گفتم تا بدانی چقدر از مرحله پرتی. برایت عکسی هم از خودم به پیوست میفرستم.

در آخر این نامه باید از همه دست اندرکاران و مسئولین و وزرای محترم تشکر کنم که با حسن تدبیر خودشان باعث شدند ما هم مثل اون زعفران خانمِ پتیاره برای خودمون آدم بشویم و ارزش پیدا کنیم.

تازه دلت بسوزد که این عزیزان خیلی از همنوعان مرا به مسافرتهای خارج از کشور و بازدید از کشورهای عربی هم فرستاده اند. زعفران خانم فکر میکرد فقط خودش صادراتی است در حالیکه ما هم هستیم.

زیاده عرضی نیست: گوجه فرنگی

پینوشتها:

یکم: از همه دوستان عزیزی که به واسطه پست قبلی نگران حاجی شان شدند و از راههای دور و نزدیک با ارسال SMS و نمابر و درج آگهی در روزنامه و تیزر تلویزیونی ابراز نگرانی نمودند؛ تشکر و سپاسگزاری میشود و اعلام میگردد که هیچ خبری نبوده و نیست و پست قبلی یک هشدار و نوعی واکنش سنجی بوده است.

دُیم: دلمان برای همه شما تنگ شده است. بنا به اجبارات شغلی در هفته ای که گذشت کمتر امکان بازدید حاصل گردید. انشالله تعالی اوضاع بهتر خواهد شد و یوسف گم گشته به کنعان باز خواهد گشت!!!

Labels: