
آقا من حاضرم ثابت کنم که اشتغال در جامعه ما اصلا و ابدا یک مشکل نیست. یعنی میتونم اثبات کنم اونقدری که ما در ایران شعل داریم، در هیچ جای دنیا فرصت شغلی وجود نداره. حالا اگر یکسری آدم معاند از سر مریضی میان و میگن کار نیست و بیکاری در جامعه بیداد میکنه باید بگم اینها عوامل استکبار جهانی هستند و احیانا چمدان چمدان دلار سبز از امریکای جهانخوار میگیرن که چشماشون رو روی حقیقت ببندن و بلندگوی غربیها بشن و بگن کار نیست. برای این مدعای خودم هم دلیل دارم.
مثلا شما در هیچ جای دنیا شغلی به نام شاشبان نمیتونین پیدا کنین. حالا این شاشبان چی هست؟ اگر صبر کنین براتون این فرصت شغلی رو تحلیل خواهم کرد.
اونهایی که حلقه اسارت ازدواج رو بر گردن انگشت چهارم دست چپ نشونده باشن یا احیانا برای گرفتن یک فقره گواهی عدم سوء پیشینه و عدم اعتیاد به مراجع ذیربط مراجعه کرده باشن حتما عزیزانی رو دیدن که به شغل شریف شاشبانی اشتغال دارن. پس با این پیش زمینه تعریفی از شاشبان مینماییم:
شاشبان عبارتست از فردی از جان گذشته که در مراکز صدور برگه عدم اعتیاد بر روی یک صندلی می نشیند و همینطور مستقیم به آلت شریفه شما خیره میشود تا شما درون یک لیوان بشاشید تا مبادا از لای ناخنهای مبارک احیانا جوهر لیمو یا مواد خنثی کننده به درون شاش خود نریزید.
ملاحظه فرمودید؟ فرصت شغلی نداریم؟ اشتغال نداریم؟ بفرمایید. اینهم شغل.
اگر بخواهیم چک لیست "پارامترهای موثر در یک شغل خوب" را برای این شغل پر کنیم مطمئنا این شغل با احراز نمره ای خوب در ردیف شغلهایی مانند مهندسی و پزشکی قرار میگیرد. چرا؟ الان میگم:
اول از همه بحث تجربه است. شاشبان به دلیل ماهیت شغلی اش یک انسان باتجربه قلمداد میگردد. اصولا چه تجربه ای ارزشمند تر از اینکه شما میتوانید با یک نگاه طول، قطر و عظمت آلت افراد را با دیدن چهره آنها حدس بزنید؟ شاشبان از آنجایی که روزانه صدها آلت نعوظ نشده را در حین عملیات بول می بیند قطعا برای خودش یک هندبوک و دایره المعارف شده است از شدت مقایسه نسبی این آلتها. او میتواند به مجرد دیدن یک فرد جدید حدسی دقیق در مورد وضعیت تسلیحاتی این فرد داشته باشد. چون قادر است او را مثلا با "مش اسمال" (راننده خلاف کامیون) مقایسه کند که برای او حکم "متر نمونه" را دارد. در هندبوک شاشبانی، مش اسمال صاحب رکورد طویل ترین و قطورترین آلت ممکنه می باشد. در همین هندبوک "کامی" بعنوان کوتاهترین آلت ثبت شده است. حالا حساب کنید شاشبان که حدود بالایی و پایینی پارامتر اندازه آلت را در یک جامعه آماری در اختیار دارد و میزان "انحراف معیار" و "واریانس" این مشخصه آماری را در دست دارد؛ آیا نمیتواند به راحتی با دیدن چهره شما به وضعیت "جلوبندی" شما پی ببرد؟ حالا شاید شما ندونین که داشتن این تجربه چقدر ارزشمنده و احتمالا دارین به من فحش میدین. ولی باور کنین این تجربه خیلی موقعها مفیده. مثلا در روز خواستگاری من حاضرم شرط ببندم که از این شاشبانها بعنوان کارشناس دعوت میشه تا بعنوان یکی از فامیلهای عروس در صحنه حاضر باشن و داوری کنن که آیا آقای داماد برای جناب عروس یک پتانسیل خطر (Hazard) میتواند تلقی گردد یا نه؟
البته شاشبان برای این ارزیابی از یک پروسه شبیه سازی (Simulation) استفاده میکنه . همانطور که گفتم هندبوک او اطلاعات کاملی از وضعیت جلوبندی در حالت غیر نعوظ گردآوری کرده اما مطمئنا اون برای داوری در مورد آقایان دامادین به اطلاعات دقیقتری در زمان نعوظ احتیاج داره . جناب شاشبان برای بدست آوردن اندازه سلاحهای کشتار جمعی آقایان در حالت نعوظ از روش رگراسیون خطی و یا احیانا روش میان یابی استفاده میکنه و به سرعت توی مغزش از رابطه مشهوری استفاده میکند که بواسطه این رابطه، یک تابع خطی بین اندازه آلت پیش از نعوظ و پس از نعوظ برقرار شده است. خلاصه اطلاع واثق دارم که با توجه به میزان حساسیت و نازک نارنجیت عروسان در این دوره زمونه، کارشناسی ابعاد تسلیحات دامادان برای پروسه ازدواج یک Mandatory شده و الان اونقدر سر این شاشبانها شلوغه که برای دعوتشون به مراسم خواستگاری باید ازشون وقت قبلی بگیری.
از تجربهء تخمین اندازه که بگذریم، شاشبان اطلاعات خوبی در مورد غلظت، رنگ، بو، میزان، پراکندگی کف و سایر مشخصات فیزیکی شاش داره. شاشبان میتونه با یک نگاه بفهمه شما در شاشیدن چند مرده حلاجین. بعضی وقتا که یاد بازیهای دوران بچگی خودم و خصوصا جیش بازی می افتم، چقدر آرزو میکنم یکی از این شاشبانها رو بعنوان مشاور پیش خودم میداشتم تا هر بچهء چُس شاشی رو بعنوان یار ِ خودم انتخاب نمیکردم.
شاشبان بواسطه شغل خودش تخصص کاملی در باز کردن قفل شاش داره. یعنی یک دکتر کامل هست برای درمان مرض شاش بند شدن. اینم یک بُعد قضیه اس.
اینهایی که گفتم قسمتهایی از تخصصهای شاش بانهای مرد بود. ما شاشبان زن هم داریم. شاشبانهای زن به مراتب زیرکتر و متخصص ترن. مثلا اونها قادرن با دیدن یک لیوان نیمه پر از شاش یک خانم به حامله بودن یا نبودن اون پی ببرن تازه حتی میتونن جنسیت جنین رو هم حدس بزنن. البته در میانیابی و تخمین اندازه هیچگاه یک شاشبان زن مورد توجه قرار نمیگیره چون اصولا سر و کار اونها با اجسام دوبُعدی و مستوی بوده که طبیعتا چون درکی از بُعد سوم ندارن خُب نمیتونن مساحان و ارزیابان دقیقی باشن.
یادم هست برای آزمایش ازدواج به یکی از این مراکز مراجعه کرده بودیم. در قسمت آقایان صف طویلی از دامادان عزیز رو دیدم که لیوان به دست منتظر شرفیابی به حضور شاشبان بودن. جالب این بود که هر کس که نوبتش میشد و میرفت تو باز هم با لیوان خالی برمیگشت و حالتش مضطرب بود. من اولش فکر میکردم تولیدات این بیچاره ها رو شاشبان ازشون میگیره و جایی خالی میکنه که اینا دست خالی بر میگردن. اما بعدا فهمیدم این جوونا تا چهره شاشبان رو می بینن که بهشون زل زده و میگه "دربیار و بشاش" از شدت شرم شاششون قطع میشه و برمیگردن. نوبت من شد. رفتم تو. گفت: "دربیار و بشاش" نامردی نکرده و به سرعت سوژه مورد نظر را مقابل دیدگانش ظاهر کردم. به قدری راحت مشغول پر کردن لیوان شدم که ناگهان با صدای شاشبان لذت یک شاش راحت از من ربوده شد. دیدم فریاد میزنه: بسه دیگه مرتیکه. دیدم لیوان در حال سر ریز شدنه و از سر رو روی لیوان داره لبریز میشه. خندم گرفت. آخه شاشبان نمیدونست من کی هستم. من مخترع "جیش بازی" بودم اونهم توی پیت حلبی 17 کیلویی با کلی مدال و لوح تقدیر. اونوقت جیش توی یک لیوان زپرتی واقعا برای من اُفت نیست؟
اگر بر لبان زیبایتان به واسطه این پست لبخندی شکل گرفت، معادل دُعایی اش را نصیبم کنید. چون امروز قرار است بر یکی از ارابه های مرگ هواپیمایی ملی ایران سوار شوم و به ماموریتی خارج از پایتخت بروم و هر آن انتظار دارم مهماندار خوش استیلی برایم یک جام شهد شیرین شهادت بیاورد. اگر بازگشتی برایم میسر نشد از همه تان حلالیت میطلبم. بنابراین چند روزی در خدمت نیستیم.
اما اگر از این پست خجالتزده و احیانا قرمز رنگ شدید شدیدا طلب پوزش میکنم. چاره ای نبود. باید بر دهان آن معاندان مشت محکمی میزدم که هی میگن کار نیست.....
Labels: طنز