
آقا ما از امروز به همه اهالي منزل اجازه صادر كرديم برن فسق و فجور كنن و كاملا گناه كنن تا مصداق يك جهنمي كامل بشن. از امروز هم بانو و هم تمامي محارمي كه اختيارشان كمي تا قسمتي دست ماست ميتونن برن هر غلط كه دلشون ميخواد بكنن. اصلن جايزه گذاشتيم كه هر كدوم در آخر وقت اداري هر روز ميزان گناهاش بيشتر باشه جايزه بگيره. دوست پسر بازي، غيبت، تهمت، دروغ، افترا، مال مردم خوري، بي بندوباري، خيانت و خلاصه تمامي گناهها و معاصي از امروز آزادِ آزادِ. چرا؟ والله ديروز رگِ غيرتمون مثل شيلنگِ آب بالا زده بود.
نشسته بوديم و داشتيم تو دلمون روياي بهشت ميديديم. توي اين بهشت، خودمون رو هر ساعت و هر دقيقه با يك حوري محشور ميديديم و خلاصه اينطور فكر ميكرديم كه اگه بهشتي بشيم همش در حال كيفيم و مشت مشت وياگرا ميندازيم بالا و يا علي از تو مدد.
اما ديروز كه كمي داشتيم به بهشت فكر ميكرديم يه دفعه اين سوال برامون ايجاد شد كه اگه قرار باشه ما به علت كارهاي خوب زيادي كه كرديم بريم بهشت و دم به ساعت خدمت حوريان عزيز باشيم، پس تكليف نواميس ما كه احتمالا بهشتي شده باشن چي ميشه؟ و اصولا آيا اونها هم از اين لذايد جنسي بهره مند هستن يا نه؟
با اين فكر يك دفعه احساس كرديم كه از درون داغ شديم و حس غيرتي از نوعي كه داني و دانم به جوش آمد و به دنبالش اين سوال كه: «يعني احتمال داره يك نره خر بهشتي قرار باشه به زن و بچه ما بخواد در اون دنيا تجاوز كنه؟» ميدوني كه اين سوال همچينم بي ربط نيست. چون اگه قرار باشه عدل در اونجا هم حاكم باشه بايد همونقدر كه ما مردهاي بهشتي حال ميكنيم حداقل به نسبت مساوي هم خانمها لذت ببرن. پس در اينصورت بايد با چه كساني اين بساط را راه بندازن؟
اين رگ ِ لامصب وقتي بيشتر متورم شد كه فهميديم توي بهشت پر از نوجوانهاي خوشگل و سفيدرويي به نام «غِلمان» است كه خدمتكاران بهشتند:
«خدمتگذاران بهشتى آنقدر زيبا و سفيد چهره و باصفا هستند كه گویى مرواريدهایى در صدفند! این نوجوانان، كه همواره در شكوه و طراوت جوانى به سر مى برند، گرداگرد بهشتیان مى گردند و در خدمت آنها هستند. اين نوجوانان زيبا با قدحها و كوزه ها و جامهاى پر از شراب طهور كه از نهرهاى جارى بهشتى برداشته شده در اطراف آنها مى گردند و آنان را سيراب مى كنند و هر يك از مؤمنان خدمتگذارانى مخصوص به خود دارد.»
ياد خيانت نوكران و كلفتان به بانوان حرمسرا افتاديم. نكنه يك وقت شيطون بره تو جلد اين بچه خوشگلا و بيفتن به جون نواميس مردم؟
به همين خاطر درك كرديم كه آقا بهشت هم امنيت نداره. ما تاب نداريم ببينيم يك عمر جاوداني در بهشت داشته باشيم ولي هر آن خار مادر آدم رو به هم پيوند بدن. حالا يا يكي از اين غلمانها اين كار رو ميكنه يا يه بهشتي حريص كه شراب طهور رو تا حلقش پر كرده و مست و پاتيله. يكي بياد تكليف ما رو معلوم كنه. اين دنيا كه بساط متلك و انگشترساني و ديد زدن و ... بر پا بود و ناموس آدمها رو مستفيض ميكرد اون دنيا هم كه اين غِلمانهاي بي صاحاب. پس چيكار كنيم؟ واسه همين از امروز بهشتي شدن ممنوع شده . اصلن همون جهنم بهتره. به نظر شما جهنم امن تر نيست؟ هايده هست. ويگن هست. هيتلر هست. اصلن هر چي آدم باحاله توي جهنمه. بهشت چيه بالام جان خطر جاني و ناموسي داره به خدا!
Labels: پارادكسهاي ذهن من