با تو هستم آقای قلعه نوعی
جناب آقاي ژنرال!!!

نقل است كه پدري به فرزندش گفت: الگوي تو در آينده كيست؟

پسر جواب داد: شما پدر.

پدر گفت: بر تو متاسفم. من الگويم امام محمد غزالي بود اين شدم. تو كه الگوي‌ات من هستم بدا به حالت كه هيچ نخواهي شد.

ژنرال! روزي كه علي پروين را به عنوان الگو خود برگزيدي، ناخودآگاه ياد اين مثال افتادم. امروز ديگر برايم ثابت شد كه تو حتي در مقياس‌هاي او نيز نيستي.

براي تو - پسر كوتاه قد ديروز كه بلوا و آشوب سال 72 – 73 را با مجتبي محرمي راه انداخت - و امروز براي خودش صاحب منصب و مصدر شده است؛ افسوس مي‌خورم كه قدر جايگاهي كه بر آن تكيه زده است خوب نمی‌داند.

حاجي ژنرال!

تو انتقاد پذيري را فراموش كرده اي. تحمل انتقاد نداري. از امور رسمي فوتبال و تشكيلات آن كه بي‌خبري. از مشاوران هم كه به خوبي استفاده نمي كني. پس خدا به تو رحم كند.
علي پروين اگر ديكتاتور گونه رفتار مي‌كرد، براي خودش كاريزمايي قدرتمند در جامعه فوتبال بود. اما براي تو اين امر متاسفانه مشتبه شده كه مي‌تواني در فوتبال براي خودت يك فرزين باشي. اما نه.
اين‌طور نيست
كارهاي بزرگ شخصيت‌هاي بزرگ مي طلبد. نحوه معاشرت با ديگران، گويش و ادبيات كلامي، نحوه لباس پوشيدن و تعامل با سايرين ويترين شخصيتي افراد را تشكيل مي‌دهد كه متاسفانه بايد بگويم ويترين تو زياد چشمگير نيست.

ژنرال! پذيرش خطا از خصوصيات آدمهاي بزرگ است. كاش تو به جاي مسير سنتي و نخ نما شده پروين، راه آن علي ديگر را پيشه مي‌كردي. اين درست كه علي دايي نيز يك نماد كامل نيست اما به بزرگي شخصيتي او كه تعمق كني تفاوت‌هاي زيادي بين اين علي با آن علي كاريزما درخواهي يافت. اين علي تبلور درهم آميختگي تجربه و تحصيل در كنار پشتكار است. شايد اگر يك دهم از تعرض‌ها و توهين‌هايي كه به دايي شده است به تو –ژنرال – مي‌شد، بي‌گمان جنگ جهاني سوم به راه مي‌افتاد اما دايي به خوبي فهميد كه از درافتادن با افراد كوچك، اولين ضربه را خودش مي‌خورد و به همين جهت از كنار خيلي مسائل به راحتي گذشت مي‌كند. اما تو طريق بدي را انتخاب كرده‌اي اميرا
از گرد و خاكي كه با ممد مايلي راه انداختي تا مرافعه‌اي كه با حجازي داشتي و تا خيلي چيزهاي ديگر، كاملا مشخص بود كه مسير تو هنوز در بيراهه و جاده خاكي است.
آخرين سكانس ملودرام شخصيتي خود را نيز جديدا به نمايش گذاشته‌اي كه به قول خودت «كل يوم» هويتت را خراب كرد.
در مساله حذف باشگاه استقلال از جام آسيا چه بخواهي و چه نخواهي مقصرترين كَس خودت هستي كه حالا سعي ميكني فرافكني كني و از انظار دور باشي.

آقاي قلعه نوعي؛ مردان بزرگ در شرايط دشوار است كه خود را ثابت مي‌كنند. گيرم تمام كاسه و كوزه ها را بر سر نجف نژاد بيچارهء بيزبانِ كارنابلدِ فلك زده شكستي و دوباره خود فاتحانه بيرون آمدي. اما مطمئن باش آقاي ژنرال كه مردم ما روشن‌تر و باهوشتر از اين هستند كه ندانند چه كسي به خاطر منّيت و خودخواهي و پروين‌بازيِ خود در حاليكه نه علم كار را داشت و نه حتي حاضر بود از ديگران بپرسد؛ باعث حذف استقلال شد و خودش به كنج خانه خزيد تا آبها از آسياب بيفتد و ژنرال دوباره نزول اجلال نمايد.

من آتچه شرط بلاغ است با تو مي‌گويم / تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال

Labels: