
واژه هاي بي مسما. واژه هايي بي معني. ....
تعمقي عميق كه بنمايي و غوري مضاعف اگر بنمايي، در ميان قاموس واژگان به مفاهيمي برخورد ميكني كه اصولا از همان ابتدا بي مسما هستند. لختي كه با خود انديشه ميكني دريايي از مفاهيم متضاد احاطه ات ميكنند و تو ميماني كه بالاخره كداميك را بپذيري.
اين بيضوي اجوف – يا همان كله ي پوك – حاجي چندي است كه كلمه اي بي مسما را در فرهنگ واژگان پيدا كرده و واقعا نميداند كه مخترع محترم اين واژه از چه رو به انتخاب و تعريف اين واژه اقدام نموده است. از نظر حاجي كلمه «حلال زاده» اصولا بي مسما و فاقد جايگاه اصولي بوده و بيعلت انتخاب شده است. به عبارت بهتر اصولا چيزي به اسم حلال زاده در جوامع بشري وجود ندارد و همگي ما آدميان به طور كلي «حرامزاده» هستيم.
شرع مقدس ازدواج محارم با يكديگر را حرام مي داند. چنانچه برادري از سر وسوسه ي ابليس با خواهر خويش همبستر شود و از اين آميزش فرزندي متولد شود، شرع اين نطفه را حرام دانسته و آن فرزند را حرامزاده مي پندارد.
از سوي ديگر: داستان خلقت را كه مي خواني، متوجه ميشوي كه هابيل و قابيل را خواهران همزادي بود. آن هنگام كه هابيل و قابيل به فراست خويش دريافتند كه آن زائده ي شومي كه از ناحيه مياني بدنشان به بيرون جهيده است، كاربري ديگري غير از امر «تخلّي» دارد، پارادوكس ِ توليد نسل پيش آمد. شروع اين پارادوكس زماني بود كه عروق خوني آن عضو شريف «پرخون» شده و تغيير شكلهاي مشكوك و افزايش طولهايي غيرمتعارف در آن ناحيه براي اين دو برادر اتفاق افتاد. تا قبل از اين تحول، هابيل و قابيل آن عضو را «فَبَشْ» (فقط براي شاشيدن) مي دانستند و به اين نيانديشيده بودند كه در حاليكه عضو فَبَشْ مي توانست به صورت دو بعدي نيز طراحي شود، پس اين بعد سوم و آن مكانيزم پاندولي براي چه پيش بيني شده است؟
باري، ميل به جنس مخالف در بشريت ايجاد شد و لازم بود كه دو عدد جنس مونث به اين دو برادر اختصاص داده شود. اما از كجا؟ كل جهان بشريت در آن روز از 6 نفر تشكيل ميشد: يك پدر، يك مادر، دو برادر و دو خواهر.
دستورالعمل واصل شد: هابيل بايد با خواهر ِ همزاد قابيل ازدواج كند و قابيل نيز با خواهر ِ همزاد هابيل.
بين لحظه اي كه هابيل و قابيل وارد زفاف شدند تا آن زمان كه نسل بعدي به جهان وارد شد، دقيقا برابر 9ماه و 9 روز و 9 ساعت و 9 دقيقه ثبت شده است. يعني با همان اولين آميزش نطفه حرامزاده بشريت منعقد شد و شمارگان سلسله آدميان فزوني پيدا كرد.
شايد شما خواننده عزيز تا به حال به اين نكته توجه نداشته باشيد اما سوال اساسي در همينجا مطرح است:
اول) چه كسي به هابيل و قابيل راه و رسم سفر سانفرانسيسكو آموخت؟ قطعا در آن زمان نه كتابهاي آموزشي، نه تجارب قبلي و نه شبكه هاي اسپایسپلاتینیوم يا ایکسایکسال يا مولتیویِژن هم وجود نداشت كه به آنها چگونگي كار را بياموزد. پس اين دو برادر Road Map خود را از كجا دريافت كرده بودند؟
ب) اگر قانون شرع را بپذيريم كه زناي با محارم، محصولش حرامزاده خواهد بود، آيا كل جامعه بشريت داراي اين صفت نخواهند بود؟ در اينصورت واژه حلال زاده واقعا كاربرد خواهد داشت؟
ج) ضرب المثل «حلال زاده به دايي اش مي رود» آيا معني و مفهوم خواهد داشت؟
پيونشت:
* اين پست كاملا جدي است. اين سوال چند صباحي است كه در مغز من دينگ دينگ ميكند. كسي برايش جوابي دارد آيا؟ (اي خدا بگم چيكارت كنه درياپري با اين آيا هات)
** از تمام عزيزاني كه امكان و فرصت مراجعه به وبلاگشان را نداشته ام عذرخواهي ميكنم. ميدانم چند صباحي است كه اين حاجي تان بيمعرفت شده است اما به اين حاجي حق بدهيد و عذرش را در اين قصور بپذيريد.
Labels: پارادكسهاي ذهن من