
مقدمه:
مقايسه، فرآيند سنجش دو آرگومان با يكديگر بر پايه نسبيت است. بنابراين وقتي يك پارامتر با پارامتر ديگري مقايسه ميگردد، طبيعتا معيارهاي اين مقايسه نسبي هستند و لذا هيچ مقايسه اي بر مبناي مطلق بودن مساله انجام نميشود
اين نوشتار صرفا مقايسه اي انجام خواهد داد بين تفكرهای حاكم در صدا و سيما در دوران مختلف ظهورش. اين مقايسه هرگز به معناي تاييد عملكرد يا نفي عملكرد ديگري نبايستي تلقي گردد.
* * *
مصوبه مجلس شوراي ملي در تيرماه 1337 به دولت اجازه ميداد تا يك فرستنده تلويزيون و كليه ابزار فني آن را به تشخيص وزارت پست وتلگراف و تلفن در تهران به كار اندازد و تا پنج سال نيز از پرداخت ماليات معاف باشد. در مهر ماه همان سال اولين فرستنده تلويزيوني راه اندازي شد . بعدها در 1345 دولت با خريد تلويزيون ايران كه به تلويزيون ثابت پاسال معروف شده بود و اضافه نمودن يك شبكه ديگر به نام شبكه دو، تلويزيون به شكل فعلي را در يك استوديو، سه دوربين و دو دستگاه ضبط مغناطيسي و يك ساختمان كوچك بر بالاي هتل هيلتون راه اندازي نمود
پس از سقوط سلسله پهلوي، راديو تلويزيون ملي ايران به صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران تغيير نام داد كه البته بايد متذكر شد قبل از اين رفرم در يك دوره كوتاه مدت مياني بين سقوط پهلوي و تثبيت نظام جديد، اين سازمان را به نام صدايِ انقلابِ مردمِ ايران هم نامگذاري نمودند
برابر (ماده 175) قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358، سازمان صدا سيما تا سال 1368 زير نظر قواي سه گانه بصورت يك شوراي سرپرستي اداره ميشد. اما در سال 1368 و بر پايه بازنگري قانون اساسي، نصب و عزل رئيس سازمان ياد شده با مقام رهبري است و شورايي مركب از نمايندگان رئيس جمهور و رئيس قوه قضاييه و مجلس شوراي اسلامي (هر كدام دو نفر) نظارت بر اين سازمان را خواهند داشت
نگارنده از آنجايي كه از نحوه عملكرد روساي تلويزيون تا قبل از انقلاب اطلاع دقيقي ندارد، قصد قضاوت در مورد آنها را ندارد. اما عملكرد روساي اين سازمان را پس از انقلاب با گوشت و پوست خود لمس كرده است و اين دوره را به مورد بجث خواهد نهاد.
صادق قطب زاده اصفهاني اولين سرپرست صدا و سيما پس از انقلاب بود. در مورد نحوه كاركرد قطبزاده در صداوسيما، حرف و حديثهاي فراواني وجود دارد. برآيند اين اظهارات نشان ميدهد كه عملكرد او در اين نهاد، نه موجباب رضايت خاطر انقلابيون را فراهم آورده و نه غيرانقلابيون و حتي نيروهاي مخالف نظام را راضي نگه داشته است. علي لاريجاني در مصاحبه خود (روزنامه جام جم مورخ 8 مهر ماه 1383) قطبزاده راه چهره اي غير مقبول در نيروهاي جديد انقلابي و همچنين غير قابل توجه در ميان نيروهاي گذشته سازمان معرفي ميكند كه موجبات به همريختگي در اين سازمان شده بود.
انقلابيون او را به روابط نزديك با مليگراها و رعايت نكردن شئونات اسلامي متهم ميكردند كه حتي يكبار به علت پخش برنامه هاي ضداخلاقي موجب عتاب رهبر انقلاب نيز قرار گرفت. از سوي ديگر قطب زاده از سوي نيروهاي ملي و مذهبي هم مورد حمله قرار ميگرفت كه به زعم آنها سازمان را به بلندگويي براي مخالفت با نخست وزير تبديل كرده بود
دوره صدارت قطب زاده ديري نپاييد و بعدها به دليل مسائل مختلف از جمله كودتاي نوژه ، هم از سازمان بيرون رفت و هم از دار دنيا!!!
دومين رئيس سازمان محمد هاشمي نام داشت. كنكاش در اين بيضوي اجوف به جهت يادآوري دوران محمد هاشمي چيزي جز هجمه سنگين سريالهاي ژاپني از قبيل اوشين و ... به يادم نميآورد
در دوره او كشور در گير جنگ با عراق بود و لازم بود تا اتمسفر سياسي و تفريحي كشور به طرز شديدي سنگين نگهداشته شود. در اين دوره فيلم سينمايي خارجي به ندرت از تلويزيون پخش ميشد و مرور فيلمهاي سياه و سفيد پارتيزاني مربوط به جنگ جهاني كه در همه آنها پارتيزانها پيروز بودند، قسمت عمده برنامه هاي سينمايي سيما را تشكيل ميداد.
در حوزه ورزشي نيز يك برنامه ورزش و مردم به مجريگري بهرام شفيع بود و يك برنامه ورزش از شبكه 2. پخش مسابقات فوتبال به صورت زنده كاملا تعطيل بود و فوتبالهاي خارجي نيز به صورت بريده بريده در همان برنامه ورزش و مردم مرور ميشد. در حوزه اخبار و تحليل نيز اوضاع تابع جبهه بود.
در بخش موسيقي نيز صدا و سيما به صورت كاملا گزينشي عمل ميكرد و در همين دوره بود كه موسيقي سنتي نيز به محاق رفت و موسيقي موجود نيز در تيول قدرت گلزار و ناظري و ... قرار گرفت. مضمون آهنگها نيز بيشتر جبهه و جنگ بود كه البته در اين ميان تريبون صدا و سيما به نوبت بين آهنگران و كويتيپور تقسيم ميشد
مسابقات و سرگرمي هم آنچنان وجود نداشت. خوب خاطرم هست كه يك مسابقه شبهاي جمعه پخش ميشد که نامش یادم نیست و احتمالا نام مجریاش معینی بود كه شايد تنها چيز جالب توجه در آن دوران بوده باشد.
به طور خلاصه دوران محمد هاشمي دوران ورود فيلمهاي ارزان و البته بي محتواي ژاپني بود كه در راس آنها سريال اوشين بود كه آنهم به دليل تبحر قيچي گردانان از يك ژانر فاحشگي به سريالي مردم پسند با مضمون خانوادگي تبديل شد. البته در اين دوران به يمن وجود كارگردانان قابلي چون مرحوم علي حاتمي و .... سريالهايي مانند هزاردستان كليد خوردند كه بعدها به نمايش درآمدند. همچنين سريال سربداران و سلطان و شبان و ابن سينا هم در اين بين اندكي درخشيدند.
اما يك سريال خانوادگي به نام آينه نيز در اين دوران وجود داشت كه شبهاي دوشنبه پخش ميشد. يادم هست كه خانواده ها چگونه به صورت گروهي پاي تلويزيونهاي قديمي كه هنوز مبله بودند و پيچ تنظيم كانالشان هم به صورت سلكتوري (تق تق تق) بود، مينشستند تا سريالي را نگاه كنند كه تم خانوادگي داشت. در این سریال فیلمنامه ها کپی برابر با اصل یکدیگر بوده و کاملا نخ نما بودند. همچنین لوكشينهاي محدود و ميزانسنهاي افتضاح آن سريال به شدت توی ذوق میزد. اما بازي درخشان بازماندگان تلويزيون پاسال مانند خانم شهابي، خانم گلچين، آقاي اسماعيل .... (يادم نيست) و ... از اين سريال یک نام ماندگار برجای نهاد.
در بخش كودكان نيز اوضاع آنچنان تعريفي نداشت. كارتنهاي بيمحتوا كه در آنها نقشهاي اصلي همگي دنبال مادرشان بودند (مانند هاچ زنبور عسل) آنچنان اوضاع را تنگ كرده بود كه روزهاي عيد كه برنامه ويژه اي به نام فستيوال كارتن پخش ميشد و در آن اثرات ماندگاري چون پلنگ صورتي و سندباد و پينوكيو پخش ميشد براي هم سن و سالان نگارنده واقعا عيد ميشد و با اين كارتنها بسي حالميكرديم.
اما بخش عزاداري كاملا فعال عمل ميكرد. در سي روز ماه رمضان برنامه ورزش و مردم هم قطع ميشد و ديدن فوتبال كاملا حرام بود. در دهه محرم هم همچنين.
براي نگارنده خاطراتي مبهم و هاشور خورده با رنگهاي سياه از آن دوران به ياد مانده است. دوراني كه در عين پويايي و در حاليكه سراسر انرژي بوديم به تماشاي جعبه جادويي مينشستيم كه از آن چيزي غير از نشاط به طرفمان ساطع ميشد.
در قسمت بعدي به كارنامه دو مدير بعدي خواهيم پرداخت...
البته هيچ نياز به گفتن نيست كه اينها برداشتهاي يكجانبه و شخصي نگارنده بوده و احتمالا برخي نقطه نظرات مخالفي با اينها داشته باشند كه بسيار مايلم تا آنها را بخوانم و بشنوم.
پينوشتها:
1- حامد عزيز چقدر از تو سپاسگزارم كه با دقت اين متن را مطالعه كردي. برخي اشكالاتي كه عنوان كردي حقيقتا برايم مفيد بود. مرحموم كمال الحق سلامي رو از ياد برده بودم. ممنون كه يادآوري كردي. خواننده آن دوران هم گلريز بود كه بنده به اشتباه گلزار نوشته بودم. در مورد هزار دستان هم واقعا تشكر ميكنم كه يادآوري كردي. ممنونم.
Labels: اجتماعي - انتقادي