ایران، ایرانی، امید و مدیریت

1- مقداد نجف نژاد (مدير عامل باشگاه استقلال) در برنامه زندهنود:
نامه مربوطه در تاريخ ..... به دفتر فدراسيون ارسال شده و مهمور (ممهور) شده است.
2- علي نظري جويباري (سرپرست سابق استقلال):
چندين بار از آقايان خواستيم كه اين الزامات مسابقات را براي ما ترجمه كنند و به ما بدهند تا حداقل بفهميم AFC از ما چه خواسته است.
3- امير قلعه نوعي (رئيس سازمان فوتبال استقلال و مربي تيم ملي) در همانبرنامه:
بنده مجددا عرض ميكنم كُلِيوم (كلهم) اين مساله 20 روز بوده ....
4- امير قلعه نوعي (رئيس سازمان فوتبال استقلال و مربي تيم ملي) در همانبرنامه:
من انيمشين (اسلوموشن) اين صحنه ها رو ده‌ها بار ديدم. اصلا خطا نبود.
5- علي پروين (سرمربي اسبق تيم ملي) در مصاحبه با وي:
تيم ملي 80% آمادگي دارد و 30% مابقي را انشالله تا شروع مسابقات كسب خواهد كرد ضمنا درهاي تيم ملي به روي همه واز (باز) است.
6- علي دايي (بازيكن- سرمربي ساپيا پس از اعلام خبر محروميت) در مصاحبه با شبكه خبر
آقاي شاه حسيني (رئيس كميته انضباطي فدراسيون فوتبال) براي خودشيريني اين حكم را داده و اصلا در مقام اين حرف‌ها نيست. من به فيفا شكايت مي‌كنم
7- آقاي شاه حسيني (رئيس كميته انضباطي فدراسيون فوتبال) در برنامه زنده نود:
فيوتبال
(همينجوري بخونيد تا عين آقاي شاه حسيني تلفظ كرده باشيد) دارد به بيراهه مي رود.
8- انصاري فرد (مدير عامل پرسپوليس) در مصاحبه با باشگاه خبرنگاران جوان:
ما از عملكرد آقاي دنيزلي راضي هستيم. تيم ما بهترين بازيهاي ليگ را انجام مي‌دهد ولي در نتيجه‌گيري فقط خوب نيست. (تیم او چهار تا چهار تا گل میخورد)

* * *

فقط مشت نيست كه مي‌تواند نمونه خروار باشد. راه‌هاي بهتري نيز براي درك مصيبت وجود خواهد داشت. نمونه‌هاي فوق تنها بخشي از شايسته‌سالاري حاكم بر عرصه‌هاي مختلف اجتماعي هستند
شك نبايد داشت كه مقام مدير عامل به عنوان اجرايي‌ترين بخش هر سازمان، سِمَتي استراتژيك و بس حساس است كه مي‌طلبد شخص مدير عامل فردي زيرك، كاردان ، اهل مجادله و كاربلد باشد. بايستي اذعان داشت كه براي يك مدير عامل قدرت چانه‌زني و خوب سخنراني كردن هم يك الزام است. اين خصوصيات بديهي و بارز در شخص مقداد نجف نژاد - كه نماينده مجلس نيز هست – مشاهده نمي‌شود. او مدير عاملي است كه به اظهار خودش يك ماشين امضا بوده و تمامي اختيارات از كف او گرفته شده و به هيات مديره و شخص ديگري به نام امير قلعه نوعي واگذار شده بود. طرفه اينجاست كه تركيب هيات مديره در حاليكه به هيچ وجه ورزشي نيستند و شايد تا به حال به قول علي پروين لگد به ماتحت گربه هم نزده باشند در حال تصميم‌گيري براي يك باشگاه ورزشي هستند
در جايي كه شخص مديرعامل در مصاحبه‌اش اين‌چنين سوتي مي‌دهد و كلمه‌اي كه قطعا بايد روزي صد بار مي‌شنيده و به كار مي‌برده را جور ديگري تلفظ مي‌كند، انتظار پاسخگويي به
AFC از اين تشكيلات واقعا انتظاري نابجاست
از سوي ديگر سرپرست تيم كه قاعدتا بايد احاطه و اشراف كامل به قوانين داشته باشد به ندانستن زبان انگليسي اعتراف مي‌كند. در اينجا نيز نبايد انتظار داشت علي نظري جويباري بتواند يك سرپرست خوب باشد و حداكثر انتظاري كه از او مي‌رود اين است كه برود دلالي بازيكن بكند و يا در هنگام تعويض يك سوپراستار آبي از روي نيمكت برخيزد و به سمت بازيكن بيايد و او را ماچ كند تا مبادا جناب سوپر استار از شدت ناراحتي تعويض چك معوقه حقوقش را به اجرا بگذارد.
اما وقتي دل بد عادت مي شود خب كاريش نمي‌شود كرد. وقتي عادت كرده‌اي كه روي نيمكت مربي‌گري تيم كشورت امثال مهاجراني و دهداري ببيني خوب طبيعي است كه هضم امير قلعه نوعي با آن سوابق كه داني و دانيم اندكي ثقيل مي‌نمايد. از اين ژنرال نيز انتظاري بيش از اين نمي‌رود چون او تقصيري در اين بين ندارد. او براي منظوري ديگر آفريده شده و پرورش يافته بود اما تعجب از برج عاج‌نشينان است كه چنين انتخاب‌هاي معركه‌اي انجام مي‌دهند و ژنرال بيچاره را در مخمصه مي‌اندازند.

اسطوره‌ها نيز وضعيتي مشابه دارند. حال فرقي نمي‌كند علي پروين باشي يا علي دايي. اين‌كه خودت به حق به اين جايگاه رسيده باشي يا رسانده باشنت زياد فرقي نمي‌كند. مهم اين است كه حداقل در اين جايگاه كه هستي ارزش و قدر خودت را بداني كه متاسفانه نمي‌داني
اين سلسله مراتبِ حاكم بر تمامي عرصه‌هاي اجتماعي ماست. انگار كه هرم را معكوس چيده باشند. شايستگي در اين هرم كاملا بي‌معنا است و انتصاباتش از آن بي معني‌تر. همه عرصه‌هاي مديريتي به شكل تاسف‌باري مغشوش است.

بر خلاف تفكري كه رايج است، نگارنده اعتقاد دارد امید در ايران به هيچ وجه نمرده است و هر ايراني بايد اميدوار باشد كه مي‌تواند روزي يك انسان صاحب مقام باشد. در اين سيستم يك آبدارچي هم مي‌تواند اميدوار باشد كه شايد در پريودهاي چهارساله‌اي كه براي سرنوشت اين كشور رقم ميخورد، دري به تخته‌اي بخورد و او نيز مدير كل يا يك مدير مياني باشد. در اين راستا اصلا مهم نيست كه او چقدر معلومات و چقدر تجربه و تخصص داشته باشد. گاهي يك تلفن يا يك سفارش ميتواند زندگي ات را از اين رو به آن رو كند.
باور كن! اين چيزي است كه در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد. پس اميدوار باش اي ايراني تو نیز روزی یک نجف نژاد یا ...نژاد خواهی بود.

Labels: