تابو و تابو شكن

پلان اول:

مصدق نخست وزير كشور است. تابويي به نام نفت در مقابل مصدق است. مصدق قصد تابوشكني دارد. نفت را ملي ميكند. برخي ناديده ها را به تصوير ميكشد.

صبح روز 30 تير 1332 مصدق مورد حمايت است. بعد از ظهر همان روز، فرياد مصدق مرگت باد فضاي خيابان سي تير را پركرده است. مصدق سرنگون ميشود. اينجا ايران است.


* * *

پلان دوم:

كرباسچي شهردار وقت تهران است. اصلاحات بنيادي بسياري براي تغيير وضعيت نابسمان پايتخت در نظر دارد.

مردم برايش كف ميزنند. چند صباح ديگر در دادگاه محاكمه ميشود و مردم از او به عنوان غارتگر بيت المال ياد ميكنند. اينجا ايران است.

* * *

پلان سوم:

مسعود ده نمكي در دانشگاه به مقابله با دانشجويان پرداخته است. مردم او را هو ميكنند و به شدت از او تنفر دارند. چند سال بعد او يك فيلم ساز است. مردم براي ديدن فيلمش تا نزديكيهاي صبح در صف هستند و برايش كف ميزنند. اينجا ايران است

* * *

خداوند در قرآن ميفرمايد: «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم»: خداوند سرنوشت هيچ قومي را عوض نميكند مگر اينكه آن قوم خودشان بخواهند. بنابراين طبيعي است تا زماني كه قومي ميل به تغيير نداشته باشند، حتي خدا هم براي تغيير سرنوشتشان تمايلي نخواهد داشت.
ناگفته پيداست كه طرز تفكر مردم و اصولا جهان بيني حاكم بر هر جامعه انساني در سرنوشت محتوم آن قوم تاثير گذار خواهد بود. در اين بين چيزي به نام فرهنگ مطرح ميشود كه بنابرتعريف عبارتست از مجموعه اي از هنجارهاي اجتماعي و عرفي هر جهان بيني.
يكي از پارامترهاي محدود كننده رشد فرهنگي، تكيه بر هنجارهاي عرف شده در جامعه است كه جمع شدگي يك توده از اين باورها و هنجارها كه نزديك شدن به آنها بر خلاف عرف باشد، چيزي به نام
تابو را تشكيل ميدهد. بنابراين تابو عبارتست از مفهوم يا كانسپتي كه نزديك شدن به آن تعريف نشده است و بايستي به صورت دربست پذيرفته شود
به اعتقاد جامعه شناسان برخي مفاهيم در جامعه ايراني بيهوده و بدون دليل منطقي به عنوان يك تابو مطرح شده اند كه موقعيت زماني و پيشرفت تكنولوژيكي در اين عصر ميطلبد كه به اين تابوها پرداخته شود. اصولا درك مرز بين يك تابو و يك ناهنجاري بسيار ظريف بوده و عموما مردم در تشخيص اين دو دچار اشتباه ميشوند.
طرفه اينجاست كه برخي مفاهيم بديهي در زندگي كه يك رخداد طبيعي بيش نيستند به غلط يك تابو شده اند و حكم پرداختن به آنها، برابر با ارتداد است.
در يك جمع بندي كلي ميتوان گفت جامعه ايراني كه از نظر نگرشي بسيار بيمار و متغير الاحوال ميباشد، براي مفاهيمي كه جنبه زنانه داشته باشند يك حريم كلفت و يك ديوار بلند كشيده و پرداختن به آنها را نوعي ناهنجاري و تاختن به حريم بانوان تعريف نموده است.
از انجايي كه خيلي از معضلات فرهنگي و پديده هاي اجتماعي ما ماحصل محاصره اين تابوهاي غلط ميباشند، پر واضح است كه هر گونه قلم زدن در اين وادي نياز به از جان گذشتگي خواهد داشت.
دغدغه نگارنده از همان ابتداي پرداختن به پديده هاي اجتماعي، حصار شدن زن ايراني در تابوهاي نخ نما شده متعلق به عصر حجر بوده و با توجه به بضاعت اندك خود هر گاه فرصت يافته به اين مسائل – البته با نگاه طنز تلخ – پرداخته است.

اخيرا مشاهده ميشود كه برخي از خوانندگان عزيز اين وبلاگ كه شايد آشنايي ديريني با نگارنده نداشته باشند، در اولين بازديد از اينجا و خواندن اينگونه مطالب دچار تشويش شده و لب به شكايت ميگشايند كه حرمت و حيثيت نسوان توسط حاجي مورد تهاجم قرار گرفته است.
براي نگارنده اولين سوال اين است كه وقتي در بعدهاي كلان اجتماعي حقوق اوليه بانوان ناديده گرفته شده و حتي براي نوع پوشش و كنش آنها در اجتماع، معيار و ضابطه تعريف شده است و در جايي كه حتي حقوق آنها در شرع مبين نيز به نسبت يك هشتم يك مرد برآورد ميشود، نوشته هاي اين حقير چگونه تا اين حد مخرب برآورد ميگردد؟
در تعجبم در جايي كه شبكه هاي بزرگي چون VOX و CNN و ... از تبليغات نوار بهداشتي ابايي نداشته و اين تبليغ را در بهترين ساعات شبانه روز ارائه ميدهند، چگونه پرداختن به اين موضوع تجاوز به حقوق زنان تلقي ميگردد؟ آيا غير از اين نيست كه ما با اين رفتار گردن خم كرده و تازيانه طلب ميكنيم؟ خداوند متعال با برقراري نظام ماهانه در بانوان بزرگترين عطيه الهي را به آنها عطا نموده و با اينكار نسوج و بافتهاي دروني آنها را براي يك باروري ديگر، خانه تكاني ميكند. پس چگونه است كه ما اين عادت ماهانه را تا اينحد پليد و پلشت ميدانيم كه رخداد آن را از يكديگر مخفي ميداريم؟ دوستان معترض به بنده بگويند چرا براي خريد يك بسته از اين نوارها بايد در هيات يك قاچاقچي و به صورت مخفيانه اقدام نماييم؟ چرا؟ مگر زن ايراني با رخداد اين پديده با ناگاه همانند اصغر قاتل ميشود كه از طبيعي ترين رخداد دروني اش كه آن نيز يك عطيه الهي است شرمناك ميگردد؟

دوستان من: تصويري كه در پست قبل مشاهده كرديد در عين كراهت، بيان يك درد بود. اين تصوير عين واقعيت است و نمايش آن توسط اين حقير نه از براي تهوع شما بلكه براي اين بود كه نشان دهم همين زن ايراني كه براي ماهانه اش حرمت قائل است تا چه اندازه از درك و شعور اجتماعي بي بهره بوده است كه اينگونه در كوچه و خيابان نوار پراكنده است.
چقدر در دستشوييهاي عمومي با اين تابلو روبرو بوده ايم كه عزيزان نوار و دستمال و ... را درون چاه نياندازيد؟ آيا اين رفتار اجتماعي پر خطرتر و ناهنجارتر از نوشته هاي اين حقير نيست؟
دوستان بياييم خلط معاني نكنيم. بيهوده كاسه داغتر از آش نباشيم. كداميك از معترضين عزيز تا به حال از وجود استاندارد ملي براي اين وسيله بهداشتي اطلاع داشته كه اينگونه نيمه مثبت ليوان را رها كرده و به نيمه خالي آن ميچسبد؟

2 پست قبلتر نيز بيان يك درد اجتماعي بود كه شرم و حيا مانع از بيان آشكار آن شد. همان چيزي كه احتمالا همه شما از آن مطلع شديد يكي از نيازهاي طبيعي زوجهاي جوان ماست كه هر كدام بنا به همان دلايل پيش گفته از آن يك تابو ساخته اند و جرات مطرح كردن آن را براي يكديگر ندارند چرا كه ممكن است به حيوانيت يا فاحشگي متهم شوند. كنكاشي در روابط سرد زناشويي به خوبي نشان ميدهد كه يكي از طرفين خواسته هايي از اين دست دارد و طرف ديگر بنا به هراسش از تابوشكني به اين خواسته پاسخ منفي ميدهد و اينگونه ميشود كه زندگي دچار سردي ميگردد.
ختم كلام اينكه بنده نه مهاجم فرهنگي هستم و نه توليد كننده فيلمهاي پورنو. اگر فرهنگي قرار است با نوشته هاي يك آدم يك لا قبايي چون من منهدم شود، همان بهتر كه منهدم شود.
در جايي كه حقوق حقه خانمها به روشني ناديده گرفته ميشود، انتظار طبيعي اين است كه اگر زبان و جرات اعتراض وجود دارد در جايگاه خودش و در مقابل حاكميتي بيان شود كه اين حقوق را ناديده گرفته است . والا «آب و سراب» مطمئن باشيد كه در اين جهان يك نقطه بيش نيست.
دلبستگي نگارنده به خواننده صد البته وجود دارد. اما مطمئن باشيد كه نوشته هاي حاجي نه از براي جلب مخاطب بلكه از براي زدن تلنگري بر ذهنهاي خفته است كه متاسفانه عليرغم ادعاي مجرب بودن هنوز در افكار دهه چهل به سر ميبرند.

دوستان بيدار باشيد قبل از آنكه سيلاب نسل جوان و مطالبات روز افزونش ما را با خود ببرد.

Labels: