
آن يگانه دوران، آن تهمتن زمان، آن كوتاهِ دمان، آن آهوي خرامان، آن سرمست چمان، آن چاقالِ ژيان، آن كمتر نالان، آن اسطوره جمعيت زنان: حضرت استاد گرانقدر حاج با"ران"
از مشاهير صنعت وبلاغداري در عصر خويش همي بود.
روزي از سر اشتياق به طبعخانه استاد رجوع نموده و در گلگشت «باران ايكس ايكس ايكس» و در كنار جوي روان آن اطراق نموديم. بكگراند اين طبعخانه قهوه اي فام بودي و چنين مينمود كه نقاش دربخانه با فرچه اي از مدفوع بالا تا پايين سرسرايش را الوان نموده بودي. تراواشات اين عصاره دفعي بر سرسراي طبعخانه استاد نيز رسوب كرده و در اين بخش صنعت كوبيسم آنهم از نوع تراوشات كودكي مُسهِل مشاهده شدندي.
باري، چندي در مطبوعات استاد غور نموده و در آن مستغرق بوديم. هر بار دست از پا درازتر به خانه مراجعت نمودي و استنطاقهاي ابوي را مواجهت داشتمي كه:
اي پسر! زنهار كه از اين ره به تركستان خواهي رفت و گلباغ استاد را گلي زيبنده تو موجود نباشد.
نصيحت ابوي را ناشنيده گرفته و به تدريج رفيق گرمابه و باغ استاد گشتيم.
استاد را كرامات روحي و جسمي بسيار بودي و در در وي برجستگيهاي فراواني يافت ميشدي. عمده برجستگيهاي استاد در ناحيه امحاء و احشاء معدوي و رودوي بودي كه بسيار نمودار بودي.
استاد را ارادت و پاچه خواري نسوان بسيار عادتي مآلوف و مشهور بودي.
عمده حاضرين در مطبعه استاد كه پيوندهايشان نيز بر سرسراي طبعخانه مشعشع بودي جملگي دختركان طناز و زيباي دوران بودندي و كمتر چاكري از جنس ذكور در مطبعه اجازه آمد و شد داشتندي.
مطبعه استاد نايبي از جنس ذكور داشتي كه عهده دار توليت آستان بودي و نام وي حاج رضا گلكار 53 بودي كه خواجه حرمسراي استاد و به عبارتي بزرگ خواجگان صنعت وبلاغداري بودي. حاج رضا را خاصيتي ويژه بودي كه خويشتن را «بابايي» ابوابجمعي مطبعه دانستي و از صبح تا شام در مطبعه به ديدن DVD مشغول بودي و در ازمنه 1386 هجري خورشيدي از وي كتابتي با نام «شرحي بر فتوغراف Unfaithful» منتشر شدي.
باري، در كشاكش جنگ جهاني دوم هزمي سخت مابين استاد و سردار يانكي «حاج واشنگتن» در گرفتي كه هر دو طبعخانه خويش را تعطيل نموده و مطبعه ديگري را بنانهاده و يار غار يكديگر شدندي.
استاد پس از تعطيلي مطبعه ايكس ايكس ايكس، دنباله ايكس از آن برگرفتي و مطبعه اي منزه و با كلاس به نام باران بي ايكس تاسيس نمودي و در آن End كلاس و ادب شدندي اما كرامات شيخ ما به هيچ روي در اين مطبعه نيز نهان نماندي و در ذات همان ايكسدار بزرگ بودندي.
از ديگر ملازمان استاد، شيخ پشم الدين مشتي ماشالله ملقب به سام بودي كه وي را عضلات تحتاني شكم بيش از مخ فعاليت داشتي. استاد سخن – حاج باران – مدتي نيز عهده دار تربيت اين شاگرد گشتي و پاره اي از تجارب گرانسنگ خويش را در باب ايكس و ايكسداري به وي آموختندي كه شيخ پشم الدين چندي بعد در اثر بيماري صعب العلاج ايدز درگذشتندي.
استاد را رفيق شفيق ديگري نيز بودي كه در زمينه IT با يكديگر مشق نمودندي و چندي نيز در راه تفتيش IP و مشابهت رقيبان صنعت بلاغداري با شيخ ما – حاج باران – انبازي مينمودندي. در نسخ تواريخ از اين يار استاد جز نامي مجعول و مجهول كه تركيبي از اق لي ما بوده است رد پاي ديگري باقي نمانده است.
شيخ بيژي نابخشوده يكي ديگر از مريدان استاد بودي كه در كتاب «شرحي بر اشكمه و اربعه استاد» به كرامات استاد در تور زدن طنازكان با Pegout 206 پرداخته و شمه اي از تواناييهاي استاد با"ران" را مصور نموده است.
در بين نسخ موجود در تاريخ تصويري از استاد وجود نداشتي و استاد هماره خويشتن را از انظار دور نگه داشتي. لكن در يكي از مجلدهاي مصور به نان «مشاهير صنعت وبلاغداري» تصويري از وي موجود بودي :
خداوند اين استاد سخن را در ظل توجهات خويش محفوظ بداراد!!!!!
Labels: طنز